على محمدى خراسانى

388

شرح منطق مظفر (فارسى)

از زير بار اعتراف به مطلوب وى شانه خالى كند بلكه بهتر آن است كه مقدّمات را مشوّش و غيرمرتّب ذكر كند . مثلا اوّل كبرى را ، سپس صغرى را بياورد و . . . تا خصم را فريب داده و غيرمستقيم مطلوب را به طرف بقبولاند . 4 . در مقام پرسش حتّى الامكان خود را به‌گونه‌اى وانمود كند كه واقعا مطلب را نمىداند و مىپرسد تا بداند و انصاف را بر غالب شدن بر رقيب مقدّم مىدارد و حتّى اگر مىتواند در به دو امر به‌گونه‌اى برخورد كند كه طرف فكر كند كه واقعا او هم با وى موافق است تا اين‌كه خصم را فريب داده و اطمينان او را به خود جلب كند ، در نتيجه آن‌چه را كه حرف‌دل خصم است به او بزند و سپس وى در مقام گفتگو برآمده و از هر طريق ممكن از وى اقرار و اعتراف بگيرد . 5 . در بيشتر موارد مقدّمات مشهوره را كه مىآورد به عنوان ضرب المثل يا خبر از يك امر مسلّم بيان كند و مدّعى شود كه اين‌ها از مسلّمات و مشهورات بوده و خاصّ و عامّ آن‌ها را قبول دارند و هدفش از اين كار آن باشد كه خصم را بترساند چون وقتى خصم مىبيند اين مقدّمات را به عنوان امور مشهوره و مسلّمه ذكر كرده و همه آن را قبول دارند جرئت نمىكند كه آن‌ها را انكار كند زيرا مىبيند اين انكار ، سبب كوچك شدن وى و بىاعتبار شدن او در نزد مردم مىشود . 6 . تمام سؤالات را از آن‌چه مطلوب او است نپرسد بلكه در اثناء ، مطالب ديگرى هم كه در مطلوب و مقصود او نقش مستقيم ندارد مخلوط ساخته و از آن‌ها نيز بپرسد تا در اين اثناء رشته سخن را از دست خصم خارج ساخته و ناخودآگاه از وى اقرار بكشد . 7 . برخى از خصم‌ها و مجادله‌كنندگان از آن‌جا كه دانشمندى مشهور هستند و به زيركى و تيزهوشى معروفند به خود مغرور شده و طرف را به هيچ مىانگارند و در به دو امر هرچه كه از او مىپرسد با غرور و خندهء مسخره‌آميز جواب مىدهد و تسليم مىشود به گمان اين‌كه سائل هرگز نمىتواند بر او غلبه كند و عقيدهء او را ابطال كند در اين‌جا بسيار به‌جا است كه سائل از مطالب و مقدّمات فراوان و غيرنافع در مقصود خود آن قدر سؤال كند تا طرف را خسته كرده و او را وادار به تسليم كند ( نظير كارى كه هشام با آن دانشمند شامى در رابطهء با اثبات امامت انجام داد ، كه از او پرسيد آيا تو چشم دارى يا نه ؟ و . . . ) 8 . هنگامى كه همهء مقدّمات را پشت‌سر گذاشته و خصم ، اقرار و اعتراف كرد